روزنامه مهران در شماره ۷۵۲ روز شنبه دوم بهمن ماه خود در یادداشتی با عنوان آتش نشانان جان فشان به قلم خداداد ابراهیمی مدیر مسئول، به موضوع آتش سوزی در ساختمان پلاسکو تهران پرداخته است. در این یادداشت آمده است: دیروز برادران تو در تلاطم آب و آتش، عشق را ملاحی کردند، غواصان شهید را […]

۸۲۳۹۴۹۹۸-۷۱۳۴۲۲۲۴

روزنامه مهران در شماره ۷۵۲ روز شنبه دوم بهمن ماه خود در یادداشتی با عنوان آتش نشانان جان فشان به قلم خداداد ابراهیمی مدیر مسئول، به موضوع آتش سوزی در ساختمان پلاسکو تهران پرداخته است.

در این یادداشت آمده است: دیروز برادران تو در تلاطم آب و آتش، عشق را ملاحی کردند، غواصان شهید را می گویم، دیروز در سال های دفاع مقدس آن دیگر برادران تو، از کشته های خود، پُشته ساختند، سنگرسازان بی سنگر را می گویم، دیروز در فراسوی عشق و شهادت، فوج فوج سرداران بی ستاره، گمنام و شیدا، نستوه و حماسی، مرگ را به سخره گرفتند، بسیجیان را می گویم و اما امروز، امروز تو همان غواص شجاع، همان سنگرساز بی سنگر، همان بسیجی بی نام و نشانی که در گمنامی، آوازه حماسه آتش نشانیت نه، جان فشانی ات، سپهر ایران سوگوار را در نوردید.
جانفشانی و پاکبازی شیوه توست، رسم دیرینه توست، آدم ها به عملیات امداد و نجات تو دل خوش بودند، حادثه رام تو بود و اما اینک در ناگهان ترین حادثه، آتش زبانه کشید و بی رحمانه شهر را وهمناک و دودناک جلوه داد تا بار دیگر در پیکار حادثه، قهرمانی و جانفشانی ات انعکاس یابد.
آنجا که در زیر هزاران خروار آوار، در زیر کوهی از آهن و آتش ناله هایت را می شنویم اما پیکر رشیدت را نه..آری، پلاسکو پیام آور خوف و خطر و دلهره شد، آن هنگام که شعله ور شد و فروریخت…
و اینک از لابلای ستون ها و سازه ها و آوارها فقط تو را جستجو می کنیم، قهرمان من کو؟ کجاست؟ و حالا برای یادکرد رشادت هایت به اندیشه زلال اخوان التجا می برم:
خانه‌ام آتش گرفته، آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش ها را، تارشان با پود
من به هر سو می‌دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده‌هایم، تلخ
و خروش گریه‌‌ام، ناشاد
از درون خسته‌ی سوزان
می‌کنم فریاد! ای فریاد!
خانه ام آتش گرفته، آتشی بی‌رحم
همچنان می‌سوزد این آتش
نقش هایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی‌ساحل
وای بر من، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان ها
روزهای سخت بیماری
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می‌دوم، گریان از این بیداد
می‌کنم فریاد! ای فریاد! ای فریاد
وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛
و آنچه دارم منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می‌کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آن دگرسو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که می داند، که بودِ من شود نابود
صبح از من مانده برجا مشتِ خاکستر
وای، آیا هیچ سر برمی کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
منبع: روزنامه مهران