راسان خبر ایلام/برای لحظهای درب اتاق باز شد و چهره ی پریشان فرزندش حرف های او را ناتمام گذاشت.
چشمانش به سقف خیره بود؛ با قامتی نیمهخمیده بر صندلی فلزی گوشه سالن نشسته بود و پاهایش را بیوقفه به زمین میکوبید. با هر بار برخاستن از صندلی، اضطراب در وجودش موج میزد؛ به دیوار تکیه میکرد و با کوبیدن سر خود، میخواست از درون خود فریاد بزند و توجه اطرافیان را جلب کند.
با ابروهایی درهمکشیده و نگاهی خشمگین، پاکت سیگار را از جیب بیرون کشید و شروع به پک زدن کرد. دود غلیظ سیگار، فضای سالن را سنگین کرده بود. انگار در جستجوی آرامشی گمشده بود.. مرد میانسالی که در میان صفِ نوجوانان و جوانانِ مراجعهکننده نشسته بودند، با سرفههای مکرر به سمت پنجره رفت، اسپری را تکان داد و با پاشیدن آن به گلو، نفس عمیقی کشید.
همراهان پسر نوجوان، که سختی ها و مشکلات زندگی قامتشان را خمیده بود، به سمت او رفتند، اما سعید به دنبال راهی برای فرار از واقعیت بود.
با صدای منشی سعید همراه مرد جوانی به داخل اتاق رفت و دیگر همراه او خانمی حدود ۳۵ ساله بود با چشمانی پر از اشک منتظر آنها ماند. در آن سالن، تقریباً همه با یک درد مشترک دستوپنجه نرم میکردند: «اعتیاد»؛ بحرانی خاموش که امروز گریبانگیر بسیاری از خانوادهها شده و عزیزانشان دانسته یا ندانسته، در دام آن گرفتار شده بودند.

زهرا(مادر)، با صدای گرفته از روزهای سیاه زندگی «سعید» میگفت، او که تنها فرزندش درگیر اعتیاد است در میان سرفههای ناشی از خشکی گلویش، از تقدیر و سرنوشت خود نیز گله مند بود.
او که از کودکی در تنهایی بزرگ شده بود در گفتگویی پرده از ریشه این فاجعه برداشت؛ «۱۲ ساله بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند. آن موقع هیچکس حاضر به نگهداری از من نبود. انگار به خواست خودم به این دنیا آمده بوده ام.. پیرزن ۷۰ ساله که نسبت فامیلی دوری با ما داشت، با وعدههای مالیِ من را پذیرفت و این موضوع تنها چیزی بود که از آن دوران برای من باقی ماند.
وی که در اوج نوجوانی از محبت پدر و مادر محروم مانده بود، ادامه داد: بعد از دو سال و در سن ۱۴ سالگی مجبور به ازدواج با مردی ۴۵ ساله شده ام؛ مردی که تنها میخواست با ازدواج، بر مشکلات زندگی خود سرپوش بگذارد اما بعد از چندماه سرنوشت، زندگی آن را در یک حادثه رانندگی به پایان رساند.
زهرا آهی بلندی کشید و ادامه داد: برای امرار معاش و فرار از بی کسی و تنهایی مجبور به ازدواج دوم شدم که حاصل آن، همین سعید است. او اکنون ۱۳ سال دارد و مدتی ست که در مواد (شیشه) مصرف می کند.
او با تلخی از تجربههای شکستخورده فرزندش در دوران ترک و سپردن آن به کمپ، یاد می کند؛: «یک سال است درگیر این کابوس هستیم. چند بار او را به کمپ فرستادم، اما انگار به جای درمان، او را به مصرف بیشتر تشویق کردند! سعید حالا با خردهفروشان مواد مخدر در ارتباط است، برای آنها کار میکند،
مادر سعید بیان داشت؛ چند وقت پیش در جریان جمع آوری معتادان سطح شهر، پلیس او را دستگیر کرد و تمام پردهها کنار رفت.
زهرا در حال صحبت بود که برای لحظهای درب اتاق باز شد و تصویر پریشان او حرف هایش را ناتمام گذاشت، سعید با ابروهایی درهمرفته و موهایی ژولیده به سمت مادرش آمد و با درخواست پول، می خواست دوباره در سیاهی اعتیاد غرق شود.

سعید با اصرار مادرش در گفتگویی کوتاه از زندگی خود گفت؛ طعم تلخ سیگار را اولین بار در زنگ تفریح مدرسه تجربه کردم؛ اوایل مصرف سرفههای مکرر شروع شد اما کمکم به بخشی از هویت من بدل گشت.
وی افزود: دوست دارم برای همیشه ترک کنم اما مواد نه تنها جسمم، بلکه امنیت و آرامش خانوادهای را که تنها پناه من هستند را از من گرفته است.
او با بغض ادامه داد: وقتی مادرم را در این وضعیت می بینم روانی می شوم، دوباره به کمپ میروم تا قامت مادرم بیشتر از این خمیده نشود..
یک روانشناس در گفتگو با خبرنگار ما گفت: بسیاری از کمپهای ترک اعتیاد، در برخورد با ریشههای اجتماعی اعتیاد ناتوان هستند و همین باعث می شود افراد دوباره به سمت مواد مخدر بروند.
اصغری افزود: مصرف کننده پس از خروج از کمپ، نیاز مبرم به تغییر رویکرد از «درمان صرف» به «توانمندسازی و حمایت اجتماعی» دارد.
وی عنوان کرد: اعتیاد، رفتهرفته به یک معضل اجتماعی تبدیل شده، تنها یک مشکل فردی نیست؛ بلکه ریشه در آسیبهای اجتماعی، فروپاشی خانوادهها و غیره دارد.
این روانشناس ادامه داد: بررسی وضعیت مراجعهکنندگان نشان میدهد که بسیاری از مصرفکنندگان مواد مخدر، از دوران کودکی با آسیبهای روانی جدی مواجه بودهاند.
وی اضافه کرد: موضوع «اعتیاد در بین نوجوانان » یکی از حساسترین و تکاندهندهترین مباحث اجتماعی است. اعتیاد در این سن، تنها یک مشکل فردی نیست؛ بلکه یک زنگ خطر برای کل ساختار خانواده و جامعه است.
دکتر اصغری تاکید کرد: ۵ نشانه خطرناک که نباید خانواده ها، نادیده بگیرید، تغییر ناگهانی در خلقوخو (عصبانیت یا گوشهگیری)، افت شدید در درس و مدرسه، بیتوجهی به نظافت و ظاهر خود، تغییر در الگوهای خواب و غذا خوردن و پنهانکاری و دروغهای مکرر درباره زمانهای سپری شده است.
کد خبر/۱۱۴۶۵۴
- نویسنده : سمیه آذرمهر، خبرنگار





Friday, 23 October , 2026